السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )

144

فرحة الغري ( فارسي )

معرّج مىگفتند . شب در خواب ديد كه آن مردى كه زر گرفته بود مرده است و نعش او را آوردند كه به طور متعارف داخل روضه كنند ، به در روضه كه رسيدند حضرت بيرون تشريف آوردند و فرمودند كه : اين را داخل روضهء ما ميكنيد ، بيرون بريد و كسى بر اين نماز نكند . يكى از پسران او كه يحيى نام داشت پيش آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! پدرم از شيعيان و دوستان شما بود . فرمود كه راست مىگوئى امّا مرا گواه گرفت بر زرى كه از ابو جعفر كناتينى گرفت و به او نرسانيد . صبح كه شد معرّج خواب خود را از براى ما نقل كرد . ما ابو جعفر را طلبيديم و پرسيديم كه چند از فلان شخص مىطلبى ؟ گفت : چيزى از او نمىطلبم . گفتم : امام گواه توست . گفت : كى گواه من است ؟ گفتيم حضرت امير المؤمنين ( ع ) . نام حضرت را كه شنيد بر خاك افتاد و گريست . فرستاديم از پى آن مردى كه مال را گرفته بود و خواب را از براى او نقل كرديم . گريست و به خانه رفت و چهل دينار حاضر داشت ، آورد و تسليم ابو جعفر كرد و باقى را بعد از آن به او رسانيد . قصّهء ديگر : علىّ بن مظفر نجّار نقل كرد كه من حصّه اى داشتم در مزرعه اى و از من غصب كردند . به روضهء مقدّسهء حضرت امير المؤمنين ( ع ) آمدم و شكايت كردم كه : يا امير المؤمنين ! اگر آن حصّه به من برگردد ، من اين مجلس بيرون روضه را از مال خود بسازم ؛ و آن حصّه به او برگشت و مدّتى تغافل ورزيد از نذر خود . شبى حضرت امير المؤمنين ( ع ) را در واقعه ديد كه ايستاده‌اند در گوشه اى از گوشه‌هاى روضهء منوّره و دست او را در دست دارند و بيرون آمدند تا باب وداع و اشاره به آن مجلس كردند و فرمودند كه * ( يُوفُونَ بِالنَّذْرِ ) * - و اين آيه در شان اهل بيت وارد شده است و مدح ايشان كه وفا به نذر خود مىكنند . گفتم : منّت به جان مىدارم يا امير المؤمنين ! ؛ و صبح كه شد ، آمد و مشغول ساختن آن مجلس شد . قصّهء ديگر : منقولست از ابن يزيد همدانى كه گفت : من شب بارانى در مسجد كوفه بودم ، جماعتى در زدند ، در را كه باز كردند جنازه اى را داخل كردند و در صفه اى كه برابر در روضهء مسلم بن عقيل است گذاشتند . يكى از ايشان را خواب مىبرد و در خواب مىبيند كه دو كس آمدند بر سر جنازهء آن ميّت و يكى به ديگرى گفت كه ببين كه : ما را با